قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2132

تاريخ الفي ( فارسى )

يكى از آن طايفه كه در گرفتن محمّد ساعى بودند على خويشاوندى بود از اقرباى سلطان محمود و سلطان از بسيارى محبّت كه با او داشت هميشه او را به لفظ « خويشاوند » مىخواند و يوسف بن سبكتكين با ايشان در اين معامله همداستان بود و امير حسنك ميكال با وجود آنكه در زمان سلطان محمود ميانهء او و مسعود عداوت تمام بود در اين معامله ، شريك غالب بود « 1 » . القصّه ، چون محمّد را مقيّد ساختند امرا و اركان به خدمت مسعود شتافتند و از همه پيشتر امير حسنك خود را به نيشابور به موكب مسعود رسانيد . چون چشم مسعود بر حسنك افتاد فرمود تا او را در ساعت از حلق بياويختند « 2 » . و على خويشاوندى و يوسف بن سبكتكين در هرات به ملازمت مسعود رسيدند . مسعود عمّ خود ، يوسف ، را در زندان بازداشت و على خويشاوندى در همان‌جا به قتل رسانيد و كوچ بر كوچ متوجّه غزنين شد . و چون به غزنين آمد فرمود تا برادرش ، محمّد ، را ميل كشيدند « 3 » و احمد بن حسن وزير را ، كه در مدّت پنج سال بود كه يمين الدّوله سلطان محمود او را جهت طمع مال حبس كرده بود ، بيرون آورده وزارت ممالك محروسهء خود را به او ارزانى داشت . و در همين سال ، مسعود لشكر به كيج و مكران فرستاده آن ولايت را مسخّر گردانيد . و از تاريخ ابن أثير جزرى چنين معلوم مىشود كه فتح كيج و مكران از جمله وقايع سال آينده است . على اىّ حال ، سبب فرستادن مسعود بن محمود لشكر به آن ديار آن بود كه والى آن ولايت فوت شده « 4 » و از وى دو پسر مانده : يكى ابو العساكر و ديگرى عيسى نام . عيسى ولايت پدر خود را متصرّف شده ابو العساكر را من كل الوجوه بىدخل ساخت . چون ابو العساكر از مقاومت برادر خود عاجز آمد ناچار روى به درگاه مسعود بن محمود آورده التماس آن نمود كه ولايت پدرش را گرفته به او سپارند تا او در آن ولايت در سلك دولتخواهان منسلك بوده خطبه و سكّه به نام مسعود بن محمود مىخونده باشد . [ 251 ب ] و مسعود ملتمس او را اجابت كرده لشكرى گران همراه او كرد و ايشان را گفت : اگر عيسى در مقام صلاح درآمده با برادر

--> ( 1 ) . مرگ نابهنگام سلطان محمود فرصت مناسبى به درباريان داد تا از محيط آكنده از سوء ظنّ حاكم بر دربار استفاده كنند و جهت تصفيه‌حسابهاى كهنهء خود پشت سر محمّد و مسعود قرار بگيرند . مؤلّف كتاب حاضر از تحريكات اياز هيچ سخنى به ميان نياورده . ( 2 ) . سلطان مسعود ، حسنك وزير را متهمّ به قرمطى بودن كرده بود . گرديزى مىنويسد : « . . . [ حسنك ] از شام به مصر رفت و از عزيز مصر خلعت ستد . او را متهمّ كردند كه او به عزيز مصر ميل كرد و بدين تهمت رجم بر وى لازم شد . پس امير مسعود فرمود : او را بر دار كردندش و سنگريز كردندش . . . » ؛ - زين الأخبار ، ص 197 . ( 3 ) . در خصوص ميل كشيدن به چشمان محمّد ؛ - ابن فندق ، تاريخ بيهق ، ص 71 ؛ منهاج الدّين سراج ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 231 . ( 4 ) . امير مكران حسين بن معدان بود ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ص 197 ؛ ولى ابن حوقل حكمران مكران را عيسى بن معدان ذكر كرده است ؛ - صورة الأرض ، ص 325 .